|
8 / 11 / 1398برچسب:, :: 8 PM :: نويسنده : اميد
اگر روز مردم تابوتم را سياه كنيد تاهمه بدانند سياه بخت بودم . بر رويسينه ام تكّه يخ ي بگزاريد تا
به جا ي معشوقم برايم گريه كند . چشمانم را باز بگزاريد تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم .و
آخرين خواسته ي من از شما اينكه دستانم را ببنديد تا همه بدانند خواستم ولي نتوانستم.
![]()
23 / 9 / 1398برچسب:, :: 11 PM :: نويسنده : اميد
فکر کن الان انقدر داغونی که نمیخوای سر به تن دنیا باشه و میخوای قید دنیارو بزنی
و یه تیغ برداشتی و میخوای همه چی رو تموم کنی ...
اما ...
اما ...
قبلش یادت میافته باید به یه چیزایی اعتراف کنی یا یه چیزایی رو بگی
یه چیزی مثل دلیل یا نفرین یا وصیت یا هرچی که دلت میخواد !
اونی رو که دلت میخواد با خونت بنویسی رو بگو
![]()
4 / 7 / 1398برچسب:, :: 11 PM :: نويسنده : اميد
روزگاری در گوشه ای از دفترم نوشته بودم.. تنهائی را
دوست دارم چون نیست بی وفا . تنهائیرا دوست دارم
چون تجربه اش کرده ام.. تنهائی رادوست دارم چون عشق
دروغین درآن نیست.
تنهائی را دوست دارم چون خدا هم تنهاست.. تنهائی
رادوست دارم چون در خلوت وتنهائیم در انتظار خواهم
گریست وهیچ کس اشکهایم را نمیبیند.. اما از روزی که
تو رادیدیم نوشتم.. ازتنهائی بیزارم چون تنهائی یاد
آور لحظات تلخ بی تو مردنم است
![]()
27 / 5 / 1398برچسب:, :: 1 AM :: نويسنده : اميد
قلب من یک جاده تاریک بود / با تو قلبم کلبه پیوند شد / اشک هایم مثل نیلوفرشکفت / حاصلش یک اسمان پیوند شد
![]()
27 / 5 / 1398برچسب:, :: 1 AM :: نويسنده : اميد
دم از بازی حکم میزنی!
پس به زبان "قمار"برایت میگویم!
قمار زندگی را به کسی باختم که تک"دل"را با "خشت"برید!
جریمه اش یک عمر حسرت شد...
یاد گرفتم به "دل"،"دل"نبندم!
...
یاد گرفتم از روی دل حکم نکنم!
"دل"را باید بر زد!
جایش سنگ ریخت که با خشت تکبری نکند...!!!
![]()
10 / 5 / 1398برچسب:, :: 8 PM :: نويسنده : اميد
پســـر بايد وقتى حال ندارى و گرفته اى یا عصبانى هستی و جيغ ميزنى یا نق الكى ميزنى ...
به جا اينكه بگه: چته ؟!
بگـه: بيـا بغلـم زر نـزن ... ! :|
![]()
8 / 5 / 1398برچسب:, :: 12 AM :: نويسنده : اميد
در 15 سالگي آموختم كه مادران از همه بهتر مي دانند ، و گاهي اوقات پدران هم
در 20 سالگي ياد گرفتم كه كار خلاف فايده اي ندارد ، حتي اگر با مهارت انجام شود
در 25 سالگي دانستم كه يك نوزاد ، مادر را از داشتن يك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن يك شب هشت ساعته ، محروم مي كند
در 30 سالگي پي بردم كه قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن
در 35 سالگي متوجه شدم كه آينده چيزي نيست كه انسان به ارث ببرد ؛ بلكه چيزي است كه خود مي سازد
در 40 سالگي آموختم كه رمز خوشبخت زيستن ، در آن نيست كه كاري را كه دوست داريم انجام دهيم ؛ بلكه در اين است كه كاري را كه انجام مي دهيم دوست داشته باشيم
در 45 سالگي ياد گرفتم كه 10 درصد از زندگي چيزهايي است كه براي انسان اتفاق مي افتد و 90 درصد آن استكه چگونه نسبت به آن واكنش نشان مي دهند
در 50 سالگي پي بردم كه كتاب بهترين دوست انسان و پيروي كوركورانهبد ترين دشمن وي است
در 55 سالگي پي بردم كه تصميمات كوچك را بايد با مغز گرفت و تصميماتبزرگ را با قلب
در 60 سالگي متوجه شدم كه بدون عشقمي توان ايثار كرد اما بدون ايثار هرگز نمي توان عشق ورزيد
در 65 سالگي آموختم كه انسان براي لذت بردن از عمري دراز ، بايد بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را نيز كه ميل دارد بخورد
در 70 سالگي ياد گرفتم كه زندگي مساله در اختيار داشتن كارتهاي خوب نيست ؛ بلكه خوب بازي كردن با كارتهاي بد است
در 75 سالگي دانستم كه انسان تا وقتي فكر مي كند نارس است ، به رشد وكمال خود ادامه مي دهد و به محض آنكه گمان كرد رسيده شده است ، دچار آفت مي شود
در 80 سالگي پي بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترين لذت دنيا است
در 85 سالگي دريافتم كه ، همانا زندگي زيباست
![]()
6 / 5 / 1398برچسب:, :: 10 AM :: نويسنده : اميد
![]() ![]() ![]()
5 / 5 / 1398برچسب:, :: 1 AM :: نويسنده : اميد
میگن هیچ عشقی تو دنیا
مثل عشق اولی نیست
میگذره یه عمری اما
از خیالت رفتنی نیست
داغ عشق هیچکی مثل
اون که پس میزنتت نیست
چه بده تنهاشی وقتی
هیچ کسی هم قدمت نیست
چقده سخت بدونی
اون که میخوایش نمیمونهکه دلش یه جای دیگس و
همه وجودش مال اونه
چه بده برای اونکه
جون میدی غریبه باشی
بگی میخوام با تو باشم
بگه میخوام که نباشی
![]() ![]()
3 / 5 / 1398برچسب:, :: 11 PM :: نويسنده : اميد
![]() ![]()
3 / 5 / 1398برچسب:, :: 10 PM :: نويسنده : اميد
![]() ![]()
29 / 4 / 1398برچسب:, :: 5 PM :: نويسنده : اميد
کســـــی چــــــه می دانــــــــد.
شاید شیــــطان ، عاشـــــق ِحــــــوا شده بـــود...
که بــــر آدم سجـــــــده نکــــرد...!!
![]() ![]()
28 / 4 / 1398برچسب:, :: 1 PM :: نويسنده : اميد
عشق من فقط تو
میگذرد روزی این شبهای دلتنگی ، میگذرد روزی این فاصله و دوری، میگذرد روزهای بی قراری و انتظار ، میرسد همان روزی که به خاطرش گذراندیم فصلها را بی بهار ، و از ترس اینکه بهم نرسیم شب تا صبح را اشک میریختیم
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ جملات عاشقانه ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
تا عشق تو آمد در قلبم، تو رفتی ، تا آمدم بگویم نرو ،رفته بودی ، تا خواستم فراموشت کنم خودم را فراموش کردم
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ جملات عاشقانه ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
این من هستم که وفادار خواهم ماند ، این تو هستی که تنها بی وفایی از تو جا خواهد ماند !
این من هستم که آخرش میسوزم ، این تو هستی که میروی و من با چشمهای خیس به آن دور دستها چشم میدوزم
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ جملات عاشقانه ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
همیشه جایی بود که با دیدنش یاد تو در خاطرم زنده میشد ، همیشه آهنگی بود که با شنیدنش حرفهایت در ذهنم تکرار میشد
آن لحظه ها همیشگی نبود ، عشق تو در قلبم ماندنی نبود ، بودنت در کنارم تکرار نشدنی بود !
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ جملات عاشقانه ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
اگر بدانی جایگاهت کجاست ، مرا باور میکنی
اگر بدانی چقدر دوستت دارم ، درد مرا درمان میکنی
تو عزیزی برایم ، تو بی نظیری برایم ، حرف دلم به تو همین است ، قلبت می ماند تا آخرین نفس برایم
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ جملات عاشقانه ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
از خدا دیگر هیچ نمیخواهم ، دیگر هیچآرزویی ندارم ، رویایم را میخواستم که به آن رسیدم ، دنیا را میخواستم که آن را به دست آوردم ، رویایی که همان دنیای من است، و تویی که هماندنیای منی ….
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ جملات عاشقانه ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
خورشید بتابد یا نتابد، ماه باشد یا نباشد، شب و روز من یکی شده ، فرقی ندارد برایم ، همه چیز برایم رویا شده ، عشق تو برایم آرزو شده ، به رویا و آرزو کاری ندارم ، حقیقت این است که دوستت دارم !
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ جملات عاشقانه ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
همیشه میترسیدم تو را از دست بدهم ،همیشه میترسیدم رهایم کنی ،مرا تنهابگذاری
اما…. تو آنقدر خوبی، که به عشق و دوست داشتن وفاداری
که حتی یک لحظه نیز فکر نبودنت را نمیکنم
همین مرا خوشحال میکند ، همین مرا به عشق همیشه داشتنت امیدوارم میکند
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ جملات عاشقانه ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
در اوج آسمان به دنبال تو ، هر جا میروی باز هم یکی هست به دنبال تو
تویی که در قلب منی و منی که همیشه فدای توام
دیگر به دنبال بهترین ها نیستم ، من شیفته آن خوبی های توام
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ جملات عاشقانه ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
همیشه دلتنگی بود و انتظار ، همیشه لبخند بود و به ظاهر یک عاشق ماندگار
امروز دیگر مثل همیشه نیست ، حس و حال من مثل گذشته نیست
امروز دیگر مثل همیشه نیست ، من هم طاقتی دارم ، صبرم تمام شدنیست
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ جملات عاشقانه ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
گفتی مرا دوست داری ، اما دوست داشتنت دو روز است ، دیروز گذشت و آخرش امروز است !
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ جملات عاشقانه ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
روزهای با تو بودن گذشت و رفت ، هر چه بینمان بود تمام شد و رفت ، عشقت را به خاک سپردم و قلبت را فراموش ، اما هنوز آتش غم رفتنت در دلم نشده خاموش !
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ جملات عاشقانه ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
بیا با هم یک تصویر زیبای دیگر از عشق بکشیم ، تصویری مثل آن نقاشی دیروز
تا به یادگار بماندو این یادگاری مثل یک خاطره بماند ، تا ما نیز مثل خاطره ها باشیم ، نه خاطره ای از گذشته ، خاطره هایی شیرین از هر روز زندگی مان که همیشه تا ابد در قلبمان به یادگار بماند !
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ جملات عاشقانه ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
تو برای من عشق نمیشوی ، تو برایم آنچه که میخواستم نمیشوی
از همان اول هم نباید به تو دل میبستم ، میدانستم روزی تمام میشوی
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ جملات عاشقانه ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
همیشه اولین و آخرین کلام شعرهایم تو بوده ای
همیشه برایم به معنای واقعی یک عشق بوده ای
گرچه گهگاهی از تو بی وفایی دیده ام اما همیشه برایم باوفا بوده ای
گرچه دلم را میشکنی و اشکم را در می آوری اما تو همیشه برایم یک دنیا بوده ای
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ جملات عاشقانه ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
نمیدانستم برایت کهنه شده ام ، هنوز مدتی نگذشته که برایت تکراری شده ام
مهم نیست ، برای همیشه تو را از یادمیبرم ،قلبم هم نخواهد، خاطرت را خاکمیکنم
تو نبودی لایق من ، تو نبودی عاشق من ، میمانم با همان تنهایی و غم
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ جملات عاشقانه ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
غنچه عشق وا شد و تو را درون آن دیدم، شبنمی شدم و بر روی تو باریدم
تا در اعماق قلبت بنشینم و با عشق و محبتت زنده بمانم
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ جملات عاشقانه ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
میگذرد روزی این شبهای دلتنگی ، میگذرد روزی این فاصله و دوری، میگذرد روزهای بی قراری و انتظار ، میرسد همان روزی که به خاطرش گذراندیم فصلها را بی بهار ، و از ترس اینکه بهم نرسیم شب تا صبح را اشک میریختیم
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ جملات عاشقانه ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
تا عشق تو آمد در قلبم، تو رفتی ، تا آمدم بگویم نرو ،رفته بودی ، تا خواستم فراموشت کنم خودم را فراموش کردم
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ جملات عاشقانه ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
این من هستم که وفادار خواهم ماند ، این تو هستی که تنها بی وفایی از تو جا خواهد ماند !
این من هستم که آخرش میسوزم ، این تو هستی که میروی و من با چشمهای خیس به آن دور دستها چشم میدوزم
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ جملات عاشقانه ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
همیشه جایی بود که با دیدنش یاد تو در خاطرم زنده میشد ، همیشه آهنگی بود که با شنیدنش حرفهایت در ذهنم تکرار میشد
آن لحظه ها همیشگی نبود ، عشق تو در قلبم ماندنی نبود ، بودنت در کنارم تکرار نشدنی بود !
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ جملات عاشقانه ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
![]()
21 / 4 / 1398برچسب:, :: 11 PM :: نويسنده : اميد
درگیر رویای تو ام ، منو دوباره خواب کن
دنیا اگه تنهات گذاشت ، تو منو انتخاب کن
دلت از آرزوی من ، انگار بی خبر نبود
حتی تو تصمیم های من ، چشمات بی اثرنبود
خواستم بهت چیزی نگم ، تا با چشام خواهش کنم
درا رو بستم روت تا ، احساس آرامش کنم
باور نمی کنم ولی ، انگار غرور من شکست
اگه دلت می خواد بری ، اصرار من بیفایده است
هرکاری می کنه دلم ، تا بغضمو پنهون کنه
چی می تونه فکر تو رو ، از سر من بیرون کنه؟
یا داغ رو دلم بزار ، یا که از عشقت کم نکن
تمام تو سهم منه ، به کم قانعم نکن
خواستم بهت چیزی نگم ، تا با چشام خواهش کنم
درا رو بستم روت تا ، احساس آرامش کنم
باور نمی کنم ولی ، انگار غرور من شکست
اگه دلت می خواد بری ، اصرار من بیفایده است
![]()
16 / 4 / 1398برچسب:, :: 11 PM :: نويسنده : اميد
40 تا کار که دخترها نمی تونن انجام بدن :|
.
.
۱) چیزی در مورد ماشین فهمیدن ، البتهبه جز رنگش
۲) درک مضمون اصلی یک فیلم هنری
۳) ۲۴ ساعت رو بدون فرستادن اس ام اس زندگی کردن
۴) بلند کردن چیزی
۵) پرتاب کردن
۶) پارک کردن
۷) خواندن نقشه
۸) دزدی کردن از بانک
۹) آرام و ساکت جایی نشستن
۱۰) بیلیارد بازی کردن
۱۱) پول شام رو حساب کردن
۱۲) مشاجره کردن بدون داد کشیدن
۱۳) مواخذه شدن بدون گریه کردن
۱۴) رد شدن از جلوی مغازه کفش فروشی
۱۵) نظر ندادن در مورد لباس یک غریبه
۱۶) کمتر از بیست دقیقه داخل یک دستشویی بودن
۱۷) دنده ماشین را با انگشت عوض کردن
۱۸) راه انداختن درست یک ویدئو
۱۹) تماشای یک فیلم جنگی
۲۰) انتخاب سریع یک فیلم
۲۱) ایستاده جیش کردن
۲۲) ندیدن فیلم هندی
۲۳) غیبت نکردن
۲۴) فحش ناموسی دادن
۲۵) نرقصیدن موقع شنیدن یک آهنگ شاد
۲۶) آرایش نکردن
۲۷) لاک نزدن
۲۸) صحبت نکردن وقتی که باید ساکت باشن
۲۹) سیگار برگ و یا چپق کشیدن
۳۰) درک کردن شوهر وقتی اعصابش خورده
۳۱) گریه کردن بدون آبریزش بینی
۳۲) غذا پختن بدون تماشای تلویزیون
۳۳) تماشای اخبار و خوندن روزنامه
۳۴) نق نزدن
۳۵) لگد زدن
۳۶) از سن بیست و پنج سالگی رد شدن
۳۷) اخ تف کردن
۳۹) خواستگاری رفتن
۴۰) از همه مهمتر موارد بالا رو قبول کردن
.دییییییییییییی ییییییییییی
![]()
16 / 4 / 1398برچسب:, :: 10 PM :: نويسنده : اميد
من و تــــــــو
برای رسیدن به هم
هیچ چیز کم نداریم به غیر از یک معجزه ...!!!
****
برایت آسمانی خواهم کشید
پر از ستاره های همیشه نورانی
تو در کنار من روی ابرها
من غرق آنهمه مهربانی
****
وقتی تو نیستی ،
نگاهم حوصله نمی کند
پایش را از چشمم بیرون بگذارد. . . !
****
چقــدر باید بگذرد؟؟
تا مـن
در مـرور خـاطراتم
وقتی از کنار تــو رد می شوم.
تنـــم نلــرزد…..
بغضــم نگیــرد…..
****
گاهے دلمـ از ـهر چه آدمـ است مے گیرد...!
گاهے دلمـ دو کلمه حرف مهربانانه مےخواهد...!
نه به شکل ِ دوستت دارم و یا نه بــ ِ شکل ِ بے تو مے میرمـــ...!
ساده شاید ، مثل دلتنگ نباش... فردا روز دیگر ے ست !
****
نقــّـــــــــاشِ خــــوبی نــــبودم...
اما
ایـــــــــــــن روزها...
به لطـــــــــــفِ تــــــــــو...
انـــتظــــــار را دیـــــــــــدنی میکـــــِـــــــشـَـم....!!!!
****
و
درخت هم که باشی
من
دارکوبی می شوم
...
که هفتاد و سه بار
در دقیقه
تو را می بوسد......
****
مـــــنــــ
ســوســـو ميـــزنـــمــ
فــانـــوس ها تــمــاشـــايــمـــ ميــكــنــنــد
****
به خــداحافــظـی تــلـخ تـو سـوگــنـد نــشــد
کـه تـو رفــتـی و دلـم ثـانـیـه ای بـنـد نـشـد
بـا چـراغـــــی هـمه جـا گـشـتـم و گـشـتـم در شـهـر
هـیــچ کـس ! هــیـچ کـس ایـنجا به تـو مانـنـد نـشـد
خواسـتـنـد از تـو بگویـنـد شـبـی شـاعـرها
عـــاقـبـت بـا قــلــم شــرم نوشـتـنـد : نـشـد
****
بر تمام قبر های این شهر
بوسه بزن
شاید به یاد بیاوری
کجا مرا جا گذاشتی...
من در تنها ترین قبر اینشهر خفته ام
صدای کلاغها را می شنوی؟
دارند برایم فاتحه می خوانند.....!!
****
کاش مُــــــــردگـــــــــان
قبل از آنکه بــــــمیـــــــــرنـــــ ـــــد
چشم های تـــــــــــو را می دیـــــدنــــــــد !
****
مَن مــُــــرده ام ..
بــ ه نَسیــــم خـــــاطره ای
تکانــــی میــــ خورَم
هَمیـــــن ..
****
دستــهایمــــ را بـــرای تـــو می نویســــم
بـــرای تـــو !
کـــه در تیــــر راســــ نگاهتــــ نیســتمــــ
بـــــرای تـــــو !
کـــه چشمانتــــ افقــــ را رجـــ می زنـــد
مــــرا مــــی خوانـــــی ؟
****
پناه بگیرید . . .
باز تنهائی در راه است
****
” سـرد اسـت و مـن تـنهایـم “
چـه جمـلـه ای !
پــــُر از کـلیـشه ...
پـــُـر از تـهـوع ...
جـای ِ گـرمی نـشستـه ای و می خـوانـی :
” ســرد اسـت “...
یـخ نمـی کنـی ...
حـس نـمی کنـی ...
کـه مـن بـرای ِ نـوشتـن ِ همیـن دو کلمـه
چـه سرمایـی را گـذرانـدم ...
****
تنهايـي يـعني ...
يـه بـغض ِ كهـنه و يـه چشـم ِ خـيس و
يـه موزيك لايت و
يـه فـنجون قهـوه ي ِ تـلخ
![]() ![]()
13 / 4 / 1398برچسب:, :: 8 PM :: نويسنده : اميد
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
12 / 4 / 1398برچسب:, :: 10 PM :: نويسنده : اميد
چه جوری شد نمیدونم...که عشق افتاده به جونم
![]() ![]()
11 / 4 / 1398برچسب:, :: 9 PM :: نويسنده : اميد
دفتر خاطراتم را ورق میزنم ، صفحه هایش کمی کهنه شده ولی نوشته هایش هنوز برایم تازگی دارد . به گذشته میروم به صفحه 1 . ابتدای وجودم . آغاز زندگی . آغاز راهی که هیچ وقت نمیتوانستم ادامه اش را ببینم . راهی که با گذشتن روزها و شبهای پرخاطره درست شد . به صفحه دوم میرسم. جملاتش برایم آشناست ، انگار همین دیروز بود که قلم در دست به شوق نوشتنش مینوشتم . صفحه را برگ به برگ با دقت میخوانم تا باز دوباره مروریکرده باشم بر صفحات کاهی که گاهیبا مداد و گاهی با خودکار روزهای سپری شده را هر چند کوتاه مینوشتم . روزهای پر از شادی ، روزهایی که تنهایی خودم را با نوشته هایم تقسیم میکردم ، روزهایی که که تنها نبودم و ...
![]() ![]()
11 / 4 / 1398برچسب:, :: 6 PM :: نويسنده : اميد
![]() ![]()
11 / 4 / 1398برچسب:, :: 12 AM :: نويسنده : اميد
![]() ![]()
11 / 4 / 1398برچسب:, :: 1 AM :: نويسنده : اميد
![]() ![]()
10 / 4 / 1398برچسب:, :: 5 PM :: نويسنده : اميد
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |